بازم عکس...........
و اینم اندر احوالات تولد علی کوچولو تو و سوگند خانم که میدون دستتون بود همش در حال نای نای بودین.........اینجا هم که داری دالی میکنی..اه عکسش پرید بالا.اونجا رو ببین.. ...
نویسنده :
Azy
18:44
بدون عنوان
میگم مامانی ببخشید که من عکسا رو با این همه تاخیر میزارمااااا. این یه روز تابستونی خوب که رفته بودیم شاهین شهر.تو و سوگند خانم هم که دیگهههههههه ...
نویسنده :
Azy
18:27
بدون عنوان
البته خیلی خیلی عذر میخوام بابت ٨ ماه تاخیرم در گذاشتن عکسا....... ...
نویسنده :
Azy
18:10
بدون عنوان
عسلم
دختر نازک دلم......برگ گلم.آنقدر شیرین شده ای که نمیدانم از کجا آغاز کنم از حرف زدن های دلبرانه ات از خنده های شیرینت از قهر کردن ها و گریه های فریب کارانه ات یا......... عزیزم گاهی که بهت یه چیزی میگم که به دل نازکت برمیخوره دو تا دستات و میزاری رو چشمات و صدای گریه در میاری که یعنی.....بعد میبینم یواش داری از زیر انگشتات به من نگاه میکنی و اوضاع و میسنجی....نمیدونی چقدر دلبر میشی دلم میخواد بخورمت...اما باید با اقتدار باهات رفتار کنم.مبادا لوش بشی.........مامان فدات شه..میگم هوا خور دلت کو؟معصومانه سرت و خم میکنی و به نافت نگاهی میندازی و میگی اینااااااا(با یه لحن قشنگا)دلم و آب میکنی.... بابای مهربون برا دخترش دو تا اردک خریده بود که ...
نویسنده :
Azy
17:39


